خوش آمدید
 
 
« و اما بنعمه ربک فحدث »
با سلام , ورود شما کاربر محترم را به سایت پیام مهتاب خوش آمد می گوییم.
به شکرانه الطاف بیکران و به یمن فیوضات آسمانی و زمزم معارف ربانی و ارشادات مشفقانه استاد معنوی خویش« حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی» در راه تحقق اهداف متعالی امام, انقلاب, رهبری بر آن شدیم که دریچه ای از فروغ محفل روح الله به سوی ترویج و تحقق اهداف انقلاب, معارف دینی و اسلام ناب محمدی بگشاییم.
امید است که به فضل پروردگار گامی نوین در راه اعتلای حقیقت مقدس و روشنی بخش ولایت در بین اقشار مختلف بویژه  جوانان برداریم . ما را با نظرات و پیشنهاد های سازنده خویش یاری سازید.
از حسن انتخاب شما متشکریم.
 
 
لطایف عارفانه

آسمان های هفتگانه، سیر صعودی کمال و عروج ملکوتی جمال است برای راهیان سیمای رحیمی.

استاد یعقوب قمری شریف آبادی 

ویژه نامه بهار، روح زمانها
مژده ای مرغ چمن فصل بهار آمد باز
موسم می زدن و بوس و کنار آمد باز
وقت پژمردگی و غمزدگی آخر شد
روز آویختن از دامن یار آمد باز
«امام خمینی(ره)»
ویژه نامه اربعین حسینی
امام باقر(ع) فرمودند: اگر مردم میدانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين (ع) است از شوق زيارت می‏ مردند.

مستدرک الوسایل، ج 10 ، ص 309
تفأله ای به حافظ
همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
معرفی آثار استاد
انوار مهتاب
آخرین عناوين
پيوندها
منتخب تصاویر
کرامتی عجیب از حضرت امام خمینی (ره)
 آیت الله مهدی احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ : حدود ۲۰ سالی است به مدت ۱۰ روز ، بعد از نماز صبح ، جلسه ای داریم در شهرمان بابل .روزی وقتی از منبر پایین می آمدم ، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اتفاقاً اهل اشک هم بود آمد و گفت :حاج آقا یک وقتی به من می دهی ؟گفتم :اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم . شما ۱۰ ساله پای منبر من می آیی اما یک حرف با من نمیزنی .تشریف بیاور . ( ایشان بسیار باادب سلام میکرد و هیچ چیزی هم نمی گفت – نوارش هم هست و دادم به نشر آثار امام -)ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد .
 
گفت :حاج آقا دیگه می خواهم بگم .گفتم :بگو گفت : من جوان لاتی بودم در شهر ، تا اینکه انقلاب پیروز شد . یک مرتبههمه داشتند با یک مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند ؛ به من گفتند تو هم بیا دیگه !گفتم : بابا ! ما و این همه معصیت … اما سید را دوست داشتم .
 
به هر حال ما هم آمدیم جماران خدمت امام . امام آن روز ملاقات نداشت اما مردم آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا گفت : شما صبر کنید ساعت ده و نیم به بعد بیایید دست امام را ببوسید و بروید .ما هم ساعت ده و نیم به صف برای دست بوسی امام ایستادیم ؛ همه دست امام را بوسیدند تا نوبت به من رسید .تا آمدم دست امام را ببوسم ایشان دستشان را کشیدند !من خیت شدم و امام هم فهمید که من خیت شدم .تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم :بابا مرد حسابی برای همه داشتی ، اما برای من دست کشیدی ؟ خوب اگه میدونستم نمی آمدم .
 
  
گلچینی از کلیپ های استاد يعقوب قمری شريف آبادی
گلچینی از کلیپ های پيام مهتاب
خلاصه مطالب دیگر
  
فروغ انتظار و حدیث وصلت عشق
سالها پیش، در روزگاری که سایۀ ظلم و تباهی، مجالی برای رویش نهال اندیشه و آگاهی باقی نمی گذاشت و ابرهای سیاه زورمندان و زراندوزان بر سر مردم ستمدیده و مظلوم، سایۀ شوم فقر و محرومیت افکنده بود، در فضای قلعه ای کوچک و محقر، نغمۀ عشق الهی سروده شد و رها از غم و اندوه ایام، شبی از آسمان رحمت و کرامت الهی، جلوۀ شریف و مظهر لطیف عشق در منزلی ساده و بی پیرایه فرود آمد تا مردان و زنان جامعۀ انسانی را درس فرازندگی و حدیث فروزندگی عشق آموزد، و از دامان زنان عفیف، مسیحادمان فرشته سیرت قدم بر عرصۀ هستی گذارند و اسرار مطهر عشق را به محرمان جمال مطلق باز گویند. و این چنین هر چه از مجد و عظمت در آن شب پربرکت و فضای به ظاهر محقر رخ نمود، مصباح فروزان هدایت برای محبان اولیای الهی و سرآغاز تولدی دیگر برای جویندگان معنویت و عشق نورانی گردید.
غروب یکی از روزهای سرد زمستان سال 1317 هجری شمسی است و روستایی در میان انبوهی از برفهای سپید، آرام در سکوتی سنگین فرو رفته، اهالی قلعه همگی در خانه هایشان بیتوته کرده و در انتظار سپیده دمی دیر هنگام، همنشین این شب سرد زمستانی شده اند.
زندگی در این دیار فقر و محنت، سالهاست که صورت ساده و یکنواختی دارد. روزها و شبها از پس هم می آیند و می روند، بی آنکه تبدّل و دگرگونی حاصل آید و جهشی آغاز گردد.
 
 مردم نیز دیگر به این زندگی تکراری و بی پایان تن داده اند و آن را در همۀ شؤون حیات خویش پذیرفته اند. تا آنکه شبی، دست تقدیر و کرامت الهی، سرنوشتی حکیمانه را رقم زد و فضای ساده و بی آلایش خانه ای محقر را با پرتو جان بخش خود منوّر ساخت. در آن شب مبارک، سروش رحمانی از آسمان رحمت ربوبی فرود آمد تا چراغ ((وصلت عشق)) را به ((فروغ انتظار)) بر افروزد و اسطورۀ وصال را جامۀ حقیقت بپوشاند.
سوزش سرما در آن شب جانکاه، هر جانداری را آزار می داد و تمامی خانه های روستا به سبب بارش برف سنگین و مداوم چند روز گذشته، جامۀ سپید به تن کرده و وزش بادی نسبتاً تند و سوزناک، حکایتگر شبی لبریز از سرما و یخبندان بود. 
 
  
نیایش های عاشقانه
نگار من! عطر صبح بهشتیت کوچه پس کوچه های دلم را آواره وجود روحانیت کرده  و درانتظار سلام
نگاه آسمانیت چشم به محبت پدرانه ات دوخته.
 
آقای من! درین صبح امید  بر دریچه قلب مهربانت تمام آرزوهایم را گره می بندم و با تکیه بر آرامش آسمانیت به انتظار می نشینم تا وجود پست و خاکیم در فروغ مهتاب زیبای نگاهت وضویی عاشقانه سازد و خاطر حزینم زیر نوازش باران احساس ربوبیتت، تر شود.
 
 محبوبم! گلبرگ های احساس در ترنم نوازشهایت به رقص در می آید و زیر نسیمِ روح انگیز لاهوتیت به نجواهای عاشقانه ات گوش دل می سپارد. 
 
محبوب من! بگذار بند بند وجودم از فرح زیبای شیداییت بوسه های عاشقانه گیرد و در گلزار دامان لطیف هزار نقشت از شهدِ شیرین نیلوفر وجودت کام دل تازه کند.
 
مولای من! بوسه بر محراب ابروانت از شیرینی عسل برایم شیرین تر است پس، بگذار در میخانه سرخی گونه هایت محو تماشایت شوم و روح و جانم از زلالی محبت نگاهت سیراب شود. 
 
  
کلیه حقوق، برای سايت پيام مهتاب محفوظ است.هر گونه استفاده از محتوای سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد