جستجو :
مطرب مهتاب رو آنچه شنیدی بگو    .ما همگان محرمیم آنچه بدیدی بگو
ثبت نام كاربر  ورود به سايت  
سخن روز
 
خدایا ! اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از در خواست خودم حیران بودم ، تو مرا به آنچه صلاحم هست رهنمون باش و دلم را بدانچه رستگاری در آن هست متوجه فرما. / نهج البلاغه ، خطبه 218/
 
.
خوش آمدید
 
 
« و اما بنعمه ربک فحدث »
با سلام , ورود شما کاربر محترم را به سایت پیام مهتاب خوش آمد می گوییم.
به شکرانه الطاف بیکران و به یمن فیوضات آسمانی و زمزم معارف ربانی و ارشادات مشفقانه استاد معنوی خویش« حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی» در راه تحقق اهداف متعالی امام, انقلاب, رهبری بر آن شدیم که دریچه ای از فروغ محفل روح الله به سوی ترویج و تحقق اهداف انقلاب, معارف دینی و اسلام ناب محمدی بگشاییم.
امید است که به فضل پروردگار گامی نوین در راه اعتلای حقیقت مقدس و روشنی بخش ولایت در بین اقشار مختلف بویژه  جوانان برداریم . ما را با نظرات و پیشنهاد های سازنده خویش یاری سازید.
از حسن انتخاب شما متشکریم.
 
 
معرفی آثار استاد
 
 
 
.
آخرین عناوين
   
.
پيوندها
   
.
شرایط نامزدها و روش انتخاب درست آنها
 

حضرت آیت ‌الله خامنه ای در سالروز قیام 19 دی نکاتی را درخصوص نامزدهای انتخابات گوشزد کردند و از همه مردم خواستند این نکات را به دقت دنبال کنند.

 

1. با قصد خدمت وارد عرصه انتخابات شوند

ایشان افزودند: نامزدها باید با قصد خدمت وارد عرصه انتخابات شوند؛ زیرا اگر کسانی با هدف قدرت طلبی و بدست آوردن ثروت و یا انگیزه های ناسالم دیگر وارد انتخابات شوند، به مردم و کشور خدمت نخواهند کرد.

2. با مراکز ثروت و قدرت ارتباط نداشته باشند.
رهبر انقلاب اسلامی، ارتباط نامزدها با مراکز ثروت و قدرت را بسیار مخرب دانستند و خاطرنشان کردند: این، همان شیوه ای است که در به اصطلاح دموکراسی های دنیا بویژه در امریکا مرسوم است و نامزدها با حمایت مالی کمپانی ها، شرکت ها و افراد ثروتمند، وارد انتخابات می شوند و بعد از پیروزی در انتخابات نیز وامدار این افراد هستند و به جای خدمت به مردم، در جهت منافع صاحبان قدرت و ثروت، قانون وضع می‌کنند.

ادامه مطلب
 

 

 
  
.
خلاصه مطالب دیگر
 
 
  
.
رقاصه ها را مسجدی کنم بردم....
 

آنچه می خوانید خاطره ای است که شمس آل احمد، برادر جلال آل احمد، روشنفکر معاصر و نویسنده سفرنامه معروف حج،"خسی در میقات"، نقل کرده است:
 
«زمستان بود. جلال با پیکانش انداخته بود تو جاده قدیم - شریعتیِ حالا - که مرا برساند خانه. یک روحانی ایستاده بود کنار جاده.
جلال گفت: شمس! این پسرعمومان سید محمود طالقانی نبود؟
گفتم: متوجه نشدم. او دنده عقب گرفت آمد بالا. من پیاده شدم و آقای طالقانی را تعارف کردم بنشیند جلو، بغل دست جلال. خودم عقب نشستم. طالقانی هم داشت می رفت منزلش در دروازه دولت.
همین طور که می آمدیم جلال از او پرسید: آقا شما هم ما را بی دین می دانید؟
او گفت: تو چرا این حرف را می زنی؟ پسرم! بی دین مرا می گویند، چون رفته ام شده ام امام جماعت مسجد هدایت، خیابان استانبول.
خیابان استانبول کجاست؟
راستۀ عرق فروش ها و کاباره ها و سینما ها! روحانی های دیگر به من می گویند لامصب؛ اما من دلم خوش است که اگر بتوانم پای یکی از این رقاصه ها و عرق خور ها را به این مسجد باز کنم و نماز خوان کنم اجرم را برده ام. تو کجا بی دینی با آن کتاب «خسی در میقاتی» که نوشته ای! تو حجّی کرده ای که من آرزو دارم بکنم.»
 

ادامه مطلب

 
  
.
کلیه حقوق، برای سايت پيام مهتاب محفوظ است.هر گونه استفاده از محتوای سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد